اولياء الله آملى
94
تاريخ رويان ( فارسى )
سترده بودند ، تبسم كرد و گفت : نجوا و اللّه من السّيف . « 1 » نوبتى ديگر سليمان طاهر ، از خراسان لشكر كشيد و به سارى آمد . حسن عقيقى كه از بنى اعمام داعى بود ، او را بشكست و تا [ 48 ] به گرگان به دنبال برفت . سليمان طمع از طبرستان برگرفت و به خراسان رفت . مردم بعد از آن از پادشاهى داعى حساب برگرفتند . در آن ميان پسران اصفهبد قارن - سرخاب و مازيار - كه به نوا پيش داعى بودند ، بگريختند و اصفهبد عصيان كرد . داعى را حرب با جانب كوهستان قارن افتاد و چند نوبت آن ملك را خراب كرد و سادات علويه از اطراف عالم به دو پيوستند . هرگاهى كه پاى در ركاب كردى ، سيصد علوى شمشيرزن برنشستندى . و الناصر الكبير ابو محمد الحسن بن على در اين وقت به دو پيوست و در حق داعى مدحها گفت . از آن جمله اينكه گفته است : كأنّ ابن زيد حيّن يغدو بقومه * بدور سماء حوله أنجم زهر فيابؤس قوم صبّحتهم خيوله * و يا نعم قوم نالهم جوده الغمر « 2 » در اين وقت خليفهء بغداد - المعتز - بگذشت و در بصره و سواد واسط ، سيد على بن محمد صاحب الزنج كه او را سيد برقعى خوانند ، خروج كرده بود . سيدى دانا و شجاع و مردانه بود . پدرش در ايام متوكل گريخته ، به زنگبار رفته بود و اين سيد آنجا نشوونما كرد و دوازده هزار مرد زنگى پياده در پيش گرفت و بصره را به چوب دستى مستخلص كرد و دين پدران خود ، آشكارا گردانيد . و اين سيد آنست كه امير المؤمنين على عليه السلام در ملاحم از او خبر داده ، آنجا كه فرمود : يا أحنف كأنّى به و قد سار
--> ( 1 ) - من القتل ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 241 ) . ( 2 ) - اين دو بيت در ص 243 تاريخ طبرستان ج 1 نيز ديده مىشود و سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان نيز آورده است ( تاريخ طبرستان و رويان ص 208 ) .